زنی را می شناسم من ● که می میرد ز یک تحقیر ● ولی آواز می خواند، که این است بازی تقدیر ● زنی با فقر می سازد ● زنی با اشک می خوابد ● زنی با حسرت و حیرت ● گناهش را نمی داند ● زنی واریس پایش را ● زنی درد نهانش را ● ز مردم می کند مخفی ● که یک باره نگویندش : چه بد بختی چه بد بختی ● زنی آبستن درد است ● زنی نوزاد غم دارد ● زنی می گرید و گوید : به سینه شیر کم دارد ● زنی با تار تنهایی لباس تور می بافد ● زنی در کنج تاریکی نماز نور می خواند ● زنی خو کرده با زنجیر ● زنی مانوس با زندان ● تمام سهم او اینست : نگاه سرد زندانبان ...
چه کسی در باره این موضوع رای داده؟
Copyright © 2012
Vasleh
All rights reserved.
نظرات ارسال شده:
هیچ کس تا بحال در مورد این مطلب اظهار نظر نکرده است.